امارت بخارا
تاجیکان به دلایل مختلف در طول تاریخ سرنویشت سختی را پشت سر کرده اند.این سرنویشت تلخ وپرشیب و فراز از آیینه ی تاریخ دیده در فلکلور این قوم رنجدیده و دیوان اشعاربزرگان آن انعکاس بیشتری یافته است.بدون آگاهی از سیر تاریخی و اجتماعی تاجیکان در طول قرون گذشته درک واقعیت زندگی و درد و آلام آنان غیر امکان است.بنابرین در این تحقیق لازم دانیستیم،که برسی تحولات شعر تاجیکستان در قرن بیستم میلادی را همزمان با شرح وضعیت مختصر تاریخی و اجتماعی این فارسی گویان فراموش شده ادامه دهیم.تنها در پرتو تحولات سیاسی و اجتماعی می توان وضعیت فرهنگی یک ملت را درست ارزیابی کرد.گذشته از این وضعیت سیاسی و اجتماعی هر ملتی در تحول و شکلگیری فرهنگ و تمدن آن ملت تاثیر مستقیم دارد.بنابرین قبل از برسی گزرای اوضاع امارت بخارا در آخر قرن نزده و اویل قرن بیستم میلادی لازم است به نقش وجایگاه شهر بخارا در تاریخ و تمدن ایرانی-اسلامی نیز اشاره ی ذاشته باشیم.
* * *
در "تاریخ بخارا" نویشته ی ابوبکر محمد بن جعفر النرشخی در مورد فضیلت شهر بخارا آمده است: " و نام بخارا از آن همه معروف تر است و هیج شهری خراسان را چندین نام نیست و به حدیثی نام بخارا فاخره آمده است.و خواجه امام زاهد واعظ محمد بن علی النوجابادی حدیثی روایت کرده است از سلمان فارسی رضی الله عنه که او گفت رسول صلی الله علیه و سلم فرمود،که جبریل صلوات الله علیه گفت به زمین مشرق بقعه ای است،که آنرا خراسان گویند. سه شهر از این خراسان روز قیامت آراسته بیارند به یاقوت سرخ و مرجان و نوری از ایشان می براید و گرد به گرد این شهر ها فرشتگان بسیر باشند،تسبیح و تمحید و تکبیر می آرند.این شهرهارا به عرصات آرند به عز و ناز چون عروسی که به خانهی شویش برند. و هر شهری را از این شهر ها هفتاد هزار علم بود،در زیر هر علمی هفتاد هزار شهید بود،و به شفاعت هر شهری هفتاد هزار موحد پارسی گوی نجات یابند و به هر طرفی از این شهرها از راست و از چپ و از پیش و از پس ده روزه راه بود که همه شهید باشند.حضرت رسول صلی الله علیه و سلم گفت یا جبریل نام این شهر را بگوی.جبریل علیه السلام گفت نام یکی از این شهر هارا به تازی قاسمیه خوانند و به پارسی بیشکرد دوم را سمران خانند و به پارسی سمرقند. سیوم را به تازی فاخره خوانند و به پارسی بخارا.رسول صلی الله علیه و سلم گفت یا جبریل چرا فاخره خوانند.گفت از بهر آنکه بخارا روز قیامت بر همه ی شهرها فخر کند به بسیاری شهید.رسول صلی علیه و سلم فرمود : الهم بارک فاخره و طهر قلوبهم با لتقوا و زک اعمالهم و اجعلهم رحیما فی امتی.و از بهر این معنی است که بر رحم دلی بخاریان از مشرق تا مغرب گواهی می دهند و به اعتقاد و پاکی ایشان.
* * *
پروفسور ریچارد فرای در کتاب خود "بخارا دستاورد قرون وسطی" می نویسد"شهر بخارا در قرن نهم(قرن سوم ه.ق)بسیار توسعه یافت.در که دوره ی پیش از اسلام بازار در بیرون از دیوار های شهر جای داشت.در قرن نهم نه تنها بازار بلکه بسیاری نقاط حومه همراه با شهر قدیمی الیه که شارستان نامیده می شود،جزو شهر شده بود.در پاین قرن نهم تمام شهر بخارا دو دیوار داشت،یک دیوار درونی و یک دیوار بیرونی،که هر یک را دوارده دروازه بود..."
* * *
ای بخارا شاد باش و دیر زی،
میر نزدت شادمان آید همی.
میر ماه است و بخارا آسمان،
ماه سوی آسمان آید همی.
(رودکی)
* * *
همچنین ازار محمد سارلی در کتاب " ترکستان در تاریخ" در مورد جایگاه علمی و فرهنگی بخارا در جهان اسلام می نویسد:"در قرن سوم هجری بخارا نقطه ی تابناک علوم اسلامی محسوب می شود.این عظمت و پویش علمی همراه با چهره های برجسته ی علم و فلسفه و جذب دانشمندان از سرزمین های مختلف و تجمع آنان در مراکز علمی چون مدارس و کتابخانه های غنی،به بخارا حرکتی تازه بخشیده بود.بخارا معادگاه شخصیت های هوشمند و متفکر بود،از چشمه ی جوشان خود بستر فرهنگ اسلامی را آبیاری می کرد.برای عالمان ما منی سرشار از لطف و طراوت بود،گویی شبنم صبحگاهان اسلام از آن می تراوید.مولانا عبد الرحمان جامی متفکرین بخارارا سکه ای می انگارد که از مدینه بدین جا رحل تفحص گزیده باشند:
* * *
سکه که در یثرب و بطحا زدند،
نوبت آخر به بخارا زدند.
* * *
متعصفانه در دوران حکومت سلاله ی بادیه نشین منغیت در بخارای شریف این سرزمین ادبپرور در نهایت جهالت و انحطاط قرار داشت. ازحیثیت بخارا که زمانی می گفتند:
بخارا مرکز اسلام و دین است
سمرقند صیقل روی زمین است
دیگر نام و نشانی نمانده بود.در زمان امارت امیر عبد الاحد،امیر مظفر و آخیرین امیر بخارا امیرعالم خان به علت بی کفایتی و عیاشی و جهالت و نادانی آنان این سرزمین در بدترین شرایط و موقعیت قرار داشت.بوستان سامی شاعر اجتماعی نویسی عهد امیر عبد الاحد در این باره سروده است
کهنه پالانی نمی یابد سمند روزگار
اطلس و مخمل برای پوشیش خر کرده اند.
اهل معنی را به غیر از خون دل نبود غذا
قوت بی مغزان همه از قند و شکر کرده اند.
بخارا در زمان امیران منغیت از مرکز سلطنت گرفته تا دور دست ترین نقاط آن همین حالت را داشته یک دنیای سراسر فحاشی و گویا مملکت یک توده ی سراسر غافل عیاش گرفتار لهو و لعب و هرزه کاری بود.از پادشاه گرفته تا رعیت همه در خواب خرگوش و از باده ی جهالت و فساد مدهوش.از بی کفایتی امیر عبد الاحد حفظ مرز های جنوبی امارت در اختیار سربازان روسیه تزاری درامد.این امیران بدگهر با هر گونه ابتکار و اصلاحات که از سوی معارف پروران بخارا بخصوص علامه احمد دانش پیشنهاد می شد مخالفت می کردند.
حامدبیک از شعرا و دانشمندان حالدان فساد دربار امیر عبدالاحد را در رباعی مستزاد چنین تصویر کرده است:
* * *
امروز به آدمی خری می باید نه فضل و هنر
یا خرگری و کون خری می باید نه دانش و فر
دیوس شوی حاکم دبوس شوی یا میر و مییر
زن قحبگی و بد اختری می باید نی اصل و گهر.
* * *
خلاصه وضعیتی اینچنین اصفبارکه شرح جزعیات آن شرم آور است زمینه را برای تسلط روس ها در آسیای مرکزی فراهم ساخت.
به قول استاد صدر الدین عینی سرامد ادبیات معاصر تاجیک در زمان شوروی که خود یکی از انقلابیون در زمان امیران منغیت بود:
* * *
در مسلمانان چو بویی از مسلمانی نماند
آشنای فرقه ی کفار گشتیم عاقبت.
* * *
عارف یکی از طلاب مدرسه های بخارا که خود از شهر چاه آب افغانستان بود بعد از سقوط بخارا به دست بولشیویک های روس با حسرت می نویسد:
از فتنه ی زمانه عجب دار و گیر شد،
خلقی به دست دشمن دین دست گیر شد،
دل ها نشانه ی پر پیکان تیر شد،
از ظلم روس پرده نشینان اسیر شد.
* * *
وا حسرتا که ملک بخارا خراب شد،
دین شد ذلیل و دشمن دین کامیاب شد.
* * *
چرخ فلک چه حادثه افکند در جهان،
پیچیده دود ظلم به اطراف آسمان،
بر باد شد خزینه ی دیرینه ی کیان،
هرگز ز عمر رفته نیابد کسی نشان،
* * *
وا حسرتا،که ملک بخارا خراب شد،
دین شد ذلیل و دشمن دین کامیاب شد.
* * *
با گریه وحشیان بیابان رمیده گفت،
مرغ چمن ز شاخ گلستان پریده گفت،
مهتاب شد حلال و به قد خمیده گفت،
عارف ز دیده اشک ندامت چکیده گفت:
* * *
وا حسرتا،که ملک بخارا خراب شد،
دین شد ذلیل و دشمن دین کامیاب شد.
* * *
جمشید شعله محقیق افغانستان در کتاب خویش "جهاد ملت بخارا" در مورد وضعیت اسفبار امارت بخارا می نویسد:"به ملت مهذب در بخارا اگر از یک طرف چنگ حاکمیت بی حیثیت و مردود قرن با پنجه ی قساوت و فساد بر گلوی آن چسپیده و چیزی غیر از لکه ی ننگ از اوراق عملکرد سلطنت آن خوانده نمی شد.از طرف دیگر به وسیله ی روسهای متجاوز مورد تعرض قرار گرفت و صفحه ی زندگی اش خون آلود و غم انگیز شد.در گیر و دار همین انکشافات،که زمینه داده شد تا قضایا اکثرا به نفع اشغالگران استعمار بچرخد،پادشاه مزدور صفت بخارا،که خودفروختگی و فساد فاصله میان او و ملت را بسیار عمیق و دور ساخته بود با همه بهره کشی های ناجوانمردانه ی خود از مردم، به روزگار تنگدستی و بیچارگی ملت آنهارا تنها گزاشت و برای زنده ماندن به افغانستان فرار کرد."
نظرات ()