بار غم

این بار غم ز شانه ما کم نمی شود

آدم در این زمانه که بی غم نمی شود

 

خو کرده ام ای غمِ ناکس به سادگی

چندان که عیش بی تو، فراهم نمی شود

 

مانندِ یک سیگاریِ مفرط که پشتِ هم

هی می کشد سیگار که کم کم نمی شود

 

یک لحظه گر رها کنی مارا به خوش دلی

نامهربان، برای تو ماتم نمی شود

 

اندر میان این همه  آشنا، چو غم

یک غمگسار، مونس و همدم نمی شود

 

این ماجرای شاعر و غم انتها نداشت

شیطان که هیج کنده زِ آدم نمی شود !

/ 2 نظر / 4 بازدید
سعید شفیعیان

سلام استاد شعرهای زیبایتان را خواندم و لذت بردم. آدم در این زمانه که بی غم نمی شود

شعر زلال

سلام بر شما زحمت کش عرصه ی ادب و هنر خدای را شکر که باز از محضرتان می آموزیم و لذت می بریم. با دو زلال به روز و منتظر نظرات زلالتان هستیم. http://www.sherezolal101.blogfa.com