آیینه می شوم

خلوت گزیده ام که مصفّا کنی مرا

غربت کشیده ام که تمنّا کنی مرا

 

صوفی شدم که صاف شود قلب پرهوس

آیینه می شوم که تماشا کنی مرا

 

من یک کویر سوخته از تلخ کامی ام

آیا نمی شود که چو دریا کنی مرا ؟

 

جاری شود محبت تو در وجود من

اندر سکوت بادیه پیدا کنی مرا

 

یوسف وار جبر برادر کشیده ام

از چاه نامرادی به بالا کنی مرا

 

بر جان بی تحرّک من عشق هدیه کن

معجزه ای ز جنس مسیحا کنی مرا

 

از من دوباره شاعر شوریده ای بساز

حافظ به خیر، بلکه سیّدا کنی مرا !

/ 2 نظر / 18 بازدید
«آغا کلان»

سلام با طنز: « قاطرک»[گل] همراه با مطالب متنوع دیگر، پذیرای نظرات شما عزیزانم. خیر پیش.