کبوتر


کبوترا به کجا می بری پیام مرا
کسی به یاد ندارد نشان و نام مرا

ز چشم یار فتادم ز بام دنیا نیز
مگر سخن که ضمانت کند دوام مرا

شکسته شیشه دل را و باز می شکنی
به ذوق می نگری دود انهدام مرا

فرشته ها همه از حال من پریشانند
اجاره کرده ز حسرت دکان و بام مرا

قصیده ی به تمنای نازنین گفتم
خوشا اگر بپذیرد خیال خام مرا

دوای درد دل ما سکوت و تنها یست
به اهل درد رسانید احترام مرا

به خون دل بنوسم قصیده و غزلی
به آب زر بنوسند تا کلام مرا

اگرچه آن بت سرمست بی نیاز من است
نیازمندم اگر می بری سلام مرا

 
 
/ 0 نظر / 23 بازدید