عقاب هندوکش

اهداء به استاد لطیف پدرام

 

ای عقاب هند وکش پرواز کن

راه ما دور است، راهی باز کن

 

 سوی قاف و سوی سیمرغ از دیگر

رهنما شو بهر سی مرغ از دیگر

 

خانه خورشیدمان افسرده است

عشق آن شمع سعادت مرده است

 

آن یل جان برکف پنجشیر کو؟

روبهان بسیر دیدم، شیر کو؟

 

شیر و شمشیر و کمان را دیده ی

غرش گردن کشان را دیده ی

 

دیده ی سردار با تدبیر را

ترکش خم پاره، موج تیر را

 

صف شکن لشکر، یل نستوه را

طعم پیروزی، شکست، اندوه را

 

بوی سردار خراسان می کنی

بوی کابل بوی پروان می کنی

 

بال بگشا، اوج کن سوی فلک

قصه کن از درد ما پیش ملک

 

از خراسان پریشانم بگو

از هری و بلخ و ختلانم بگو

 

از بخارا و سمرقندم بخوان

از شمالی از دماوندم بخوان

 

از جهاد، از جنگ یاران قدیم

از شهادت واز خیانت، مستقیم

 

نیک می دانی، بگو! بیباک باش!

همچو مسعود چابک و چالاک باش!

 

شاعری! شعر تو درد میهن است

راوی صلح و نبرد میهن است

 

ای عقاب هند و کش پرواز کن،

قصه مارا ز نو آغاز کن!

 

/ 0 نظر / 19 بازدید