خال هندو

می کشد پای ما به کندویت

چشم آبی و خال هندویت

 

با چه تومار می توان رستن ؟

مردم شهر را ز جادویت

 

تیغ چنگیز خورد بر قلبم

یا کمند کمان ابرویت ؟

 

سر به صحرا زدند صیادان

تا به دست آورند آهویت

 

همچو زنجیرسخت پیچیده است

دور من تار- تار گیسویت

 

نه مجاز است کز تو دور شویم

نه رها می کنی به پهلویت

 

این همه عاشق خیال انگیز

مست و دیوانه اند از بویت

 

روز محشر به پا شود بی شک

چون بیافتد نقاب از رویت...

/ 4 نظر / 6 بازدید
بهنام صداقت

سبز کردی خیال باران را آمدی دک کنی زمستان را... سلام سال خوبی رو برای شما آرزو میکنم.با احترام دعوتید به غزل بهاری.برقرار باشی.

مهدی آخرتی

من ولی برخلاف دائی ها، منتظر مانده ام که برگردی . . . به روزم با شعر و صدای خودم دعوتید

سعیدبابائی

باسلام عیدتان مبارک از مطالبتان استفاده کردم و خیلی چیزها یاد گرفتم. با غزلی به روزم و منتظر نظر ارزشمندتان.