مشاعره

مشاعره طنزامیز بهروز ذبیح الله و اسفندیار نظر توسط اینترنت

صبح امروز 7 فوریه 2014

 

بهروز:

آدینه ز سرمستی صبو می شکنم

اسفندیار:

با شیشه مقام آبرو می شکنم

بهروز:

ساقی تو بیا پیاله لبریز نما

ورنه ز عتش جام و گلو می شکنم

 

اسفندیار

ای ساقی به پاس نام تو برخیزم

از جای به حق نام تو برخیزم

ای باده ناب جام خورشیدی جم

یک عمر به احترام تو برخیزم

 

بهروز:

سرمستی ما ز آب انگور نبود

زیرا که خرد ز باده پرنور نبود

هر کس که به باده دل نهد بی باده

حقا که در این خرابه مسرور نبود

 

اسفندیار:

ایام به این غمزده بی باده مباد

بی دلبر سیمین تن آزاده مباد

ما دل به هوای باده دادیم نه باد

بی باده کسی مباد و افتاده مباد

 

بهروز:

این باده به باد می دهد پایانت

برهم بزند تعادل و میزانت

وسواسی شوی و بعد بی نظمی کنی

میرشب که رسید می کند زندانت!

 

اسفدیار:

من باده به قصد شهنه خواهم نوشید

در مستی به محتسیب خواهم جوشید

با شیشه به فرق سر میرشب کوبم

در نیستی داروغه خواهم کوشید!

 

بهروز:

با جرم تعدی از دیارت بکشند

آواره شوی به بند و بارت بکشند

احوال قضات مملکت می دانی

ناکرده گنه بر سر دارت بکشند!

اسفندیار:

با باده اگر جملگی اغیار شوند

در قدح می مغانه تکرار شوند

مستانه همی حرف انا الحق گویم

منصور شوم، گر همگی دار شوند !

 

/ 1 نظر / 6 بازدید
کرمانشـاه زیبا:طاقبستان-بیستون-تکیه معاون الملک

سلام دوستان با پایتخت گردشگری ایران<><><>کرمانشـاه<><><>بروزم خوشحال میشم بهم سر بزنید[گل][گل][گل] [گل]عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی[گل]