فلسفه بهار

من فلسفه بهار را می دانم

همراهی گل وَ خار را می دانم

 

هرچند ریاضیات من بود ضعیف

با این همه پنج و چار را می دانم

 

یک روز کلاس عشق رفتم بی تو

معنای نگاه یار را می دانم

 

دل سوختگان کباب را می نخورند

احوال دل فگار را می دانم

 

 پیوسته جدا فتاده از یار و دیار

دلتنگی و انتظار را می دانم

 

از ملک خراسانم و از قلعه خم

 تا خِطه سبزوار را می دانم

 

دروازیم و نبیره پیرِ صَدیر

آهنگِ نی و دوتار را می دانم

 

ما پیرو سنتیم و اولادِ نبی

قدرِ همه چار یار را می دانم

 

هم مهر حسن دارم و هم شور حسین

هم دلدول و زلفقار را می دانم

 

الله یک است و بر محمد صلوات

شکرانه کردگار را می دانم

 

شمشیر عدو به سوی ما آخته است

این فتنه روزگار را می دانم

 

لا حول ولا قوه الّا بالله

معنی همین شعار را می دانم !

 

 

 

/ 3 نظر / 28 بازدید
عاشقانه های خصوصی

سلام عزیز واسه چی به وبم اومدی مگه نمیگم خصوصیه سواد که داری؟؟ :( .واقعا که متاسفم

KhoSHNavaz

سلام خیلی با این مطلبت حال کردم. لطفا به سایت منم یه سر بزن عضو هم شو جای دوری نمیره تو نظر سنجی هم حتما حتما شرکت کن اگه حالشو داشتی تو انجمن هم یه فعالیتی کن به فروشگاه هم سر بزن ممنون http://khoshnavaz.in

محمد

سلام بسیار لذت بردم از اشعار زیبایتان پبروز باشید.