شوق پرواز

در سوگ بختیار تیمور شاه- سرگرد خلبان که هنگام اجرای عملیات جان جوانش را از دست داد.

 

آن یار جوان که کرد آغاز بلند

مانند پرنده کرد پرواز بلند

امروز پرنده ها خجالت زده اند

از شوق پرنده های درواز بلند

 

روزی که پرندۀ تو در خواب افتاد

انگشترِ مادر تو در آب افتاد

می خواست که انگشترِ خود بردارد،

در آب روان صورت مهتاب افتاد

 

تاریک شب است و یک چراغ افتاده است

یک نوچه نهال بین باغ افتاده است

مردم گویند: باغ تیمور شاهَی

در سینۀ مادرت چه داغ افتاده است

 

تا تیر قضا دستِ کمان است هنوز

در سینۀ ما غمی نهان است هنوز

ازبسکه ندید روی زیبات پدر

چشمش همه سوی آسمان است هنوز

 

گه منتظران به کاروان می نگرند

گاهی طَرَفِ راهِ کلان می نگرند

ازبسکه تو در اوج سما می گشتی

طفلانِ تو سوی آسمان می نگرند

 

/ 1 نظر / 6 بازدید
مجتبي شول افشارزاده

... ومن چقدر ياد خلبان "عباس دوران" افتادم او كه به تنهايي تا بالاي سر صدام پرواز كرد و هواپيمايش را بر روي ساختمان ضيافت صدام كوباند و به آسمان‌ها رفت. تا صدام باور نكند ريختن بمب شيميايي روي سر كودكان و زنان، قدرت است. ياد بختيار تيمور شاه گرامي. راستي به ايميل شما يك پيام فرستادم.