افسانه قشنگ

از عشق تو چه گویم افسانه قشنگ است

پاداش شیشه دل یک عمر مشت سنگ است


آهوی چشم مستت وحشت کشیده باشد

در بستر خیالت پرونده پلنگ است


پرسند مردم غیر از فقر و از غریبی

دریای چشم تاجیک آشفته از نهنگ است


معیار عقل و منطق در غرب کارساز است

معیار حق و باطل در بین ما تفنگ است


ای ساقی بلاکش پیمانه ی فراکش

فرقی دگر ندارد این باده یا شرنگ است


اول ز عشق گفتم آخر به درد پیچید

باید چیزی بگویی وقتی قوافی تنگ است

/ 0 نظر / 94 بازدید