بازار

در این شهر شاه و گدارا فروشند

من و تو که باشیم؟ خدارا فروشند

در این جمعه بازارِ جاری جوانان

جوانی و حسن رسارا فروشند

زمین را به چین و فضارا به ماچین

زمین و زمان و هوارا فروشند

چو ناموس کالای بازاریان شد

همه گوهر بی بهارا فروشند

خودی را در این شهر بیگانه دیدم

به بیگانه صد آشنارا فروشند

در این شهر اشرار بالا نشینند

خردمندی و پارسارا فروشند

همه چیز اندر خرید و فروش است

کلام خدا و دعارا فروشند

ملاک کرامت جاه و جلال است

دیگر هر چه باشد شمارا فروشند

همی ترسم از بازگشتم به این شهر

همی ترسم از اینکه مارا فروشند

/ 0 نظر / 17 بازدید