بی خبر گذشت...

شام آمدو طراوت و بوی سحر گذشت
ابر سپید از سرکوه و کمر گذشت


سرگرم نفس خویش وخیالات روزگار
عمر گرانمایه عجب بی خبر گذشت


ای شوخچشم! شهر چه ناامن می شود
وقتی شیرینکامی تو از شکر گذشت


باغ و بهار و سایه بید و صدای قلب
دیدار عاشقانه ما مختصر گذشت


ایام نوجوانی چنان ابر نوبهار
بارید بر سر گل و با چشم تر گذشت


آتش نبود خرمن عمرم به باد داد
آرش کمان کشید و هدف از جگر گذشت


پرواز این پرنده عجب حیرت آور است
از هفت شهر عشق چو بی بال و پر گذشت

 
/ 1 نظر / 7 بازدید
تبادل لينک

افزايش فوق العاده و در عين حال رايگان بازديد با سيستم تبادل لينک.امتحانش کن...